به نام خدا
دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد بر علی شیر خدا ساقی کوثر صلوات
. 3:ايـن خـاطـره نـيـز پـيـشـگـويـى ديگرى از آن مرحوم است . آقاى سيد محمد حسن قاضى ، فرزند مرحوم آيت الله قاضى مى فرمايند:
مـن خـيـلى جـوان بودم . در نجف برق به تازگى در دسترس مردم قرار گرفته بود. با ورود برق ، راديو هم آمد، ولى چنين نبود كه هر كس برق داشته باشد و بتواند از راديو اسـتـفـاده بـكـنـد. از زمـانـى كه اسم برق و روشنايى را شنيدم ، براى من بسيار جالب و ديـدنـى بـود؛ هـمـچـنـيـن راديو و كيفيت صحبت كردن آن كه اصلا باورمان نمى شد كه چنين چيزى ممكن است . يكى از افراد فاميل به ما وعده داد كه اگر برويم به منزلشان ، به ما هـم جـريـان بـرق را نـشـان بـدهـد و هم راديو و سر آن را براى ما كشف نمايد. ما هم شايد مـخـفـيـانـه رفـتـيـم مـنـزل آن فـامـيـل و ديـديـم آنـچـه نديده بوديم و آن دستگاه شگفت آور انتقال صوت را، يعنى راديو را هم ديديم و برخى آهنگهايى را كه پخش مى كرد شنيديم . در اين ميان ، نمى دانم به چه مناسبت بحث و صحبت از خدا و پيامبران خدا به ميان آمد و اين شـخـص صـاحـبخانه چنان وانمود كرد كه منكر هم شده است ، حتى حقانيت خدا و معاد را. خيلى شگفت زده شدم و قدرى بحث و مناقشه كردم ؛ ولى فايده اى نداشت . قرار بر اين شد كه روز بعد با مهيا شدن بيشتر، به بحث و مناقشه بپردازيم .
روز بـعد، در صحن مطهر حضرت على عليه السلام كه ميعادگاه همگان بود، در زاويه اى نـشـسـتـه بودم و منتظر فاميل كه بيايد و با هم برويم منزلشان . در اين اثنا و به طور غـيـره مـنتظره ادامه در بقیه ی مطالب
بقیه ی مطالب








