به نام خدا
علي شيرواني
فرازهايى از نامه ي عرفاني ۱
حاصل برترى جوئيها
و اين رنج رقابت در همه اقشار هست ، از ثروتمند و قدرتمند گرفته تا طبقات ديگر، لكن هرچه بالا برود به همان اندازه درد و رنج رقابت بالا مى رود، و آنچه مايه نجات انسانها و آرامش قلوب است وارستگى و گسستگى از دنيا و تعلقات آن است كه با ذكر و ياد دائمى خداى متعال حاصل مى شود.
آنان كه در صدد برتريها به هر نحو هستند، چه برترى در علوم ، حتى الهى آن ، يا در قدرت و شهرت و ثروت ، كوشش در افزايش رنج خود مى كنند.
وارستگان از قيود مادى كه خود را از اين دام ابليس تا حدودى نجات داده اند در همين دنيا در سعادت و بهشت رحمتند.
ميزان در اعمال
پسرم ! نه گوشه گيرى صوفيانه دليل پيوستن به حق است ، و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت ، شاهد گسستن از حق . ميزان در اعمال انگيزه هاى آنهاست .
چه بسا عابد و زاهدى كه گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر، با آنچه مناسب او است ، چون خود بينى و خود خواهى و غرور و عجب و بزرگ بينى و تحقير خلق الله و شرك خفى و امثال آنها، او را از حق دور و به شرك مى كشاند و چه بسا متصدى امور حكومت كه با انگيزه الهى به معدن قرب حق نائل مى شود... پس ميزان عرفان و حرمان ، انگيزه است .
هر قدر انگيزه ها به نور فطرت نزديكتر باشند و از حجب ، حتى حجب نور وارسته تر، به مبداء نور وابسته ترند، تا آنجا كه سخن از وابستگى نيز كفر است .
پسرم ! از زير بار مسؤ وليت انسانى كه خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالى مكن ، كه تاخت و تاز شيطان در اين ميدان ، كمتر از ميدان تاخت و تاز در بين مسئولين و دست اندركاران نيست ، و دست و پا براى بدست آوردن مقام ، هر چه باشد، چه مقام معنوى و چه مادى مزن ، به عذر آن كه مى خواهم به معارف الهى نزديك شوم ، يا خدمت به عبادالله نمايم ، كه توجه به آن از شيطان است ، چه رسد كه كوشش براى به دست آوردن آن .
پسرم ! سوره مباركه حشر را مطالعه كن ، كه گنجينه هائى از معارف و تربيت در آن است ، و ارزش دارد كه انسان يك عمر در آنها تفكر كند، و از آنها به مدد الهى توشه ها بر دارد، خصوصا آيات اواخر آن از آنجا كه مى فرمايد: ((يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبير بما تعملون )) (2) تا آخر سوره .
بايد معارف به قلب برسد
كوشش كن كلمه توحيد را كه بزرگترين كلمه است ، و والاترين جمله است ، از عقلت به قلبت برسانى ، كه حظ عقل همان اعتقاد جازم برهانى است ، و اين حاصل برهان اگر با مجاهدت و تلقين به قلب نرسد، فايده و اثرش ناچيز است .
چه بسا بعض از همين اصحاب برهان عقلى و استدلال فلسفى بيشتر از ديگران در دام ابليس و نفس خبيث مى باشند، (پاى استدلاليان چوبين بود)، و آنگاه اين قدم برهانى و عقلى تبديل به قدم روحانى و ايمانى مى شود كه از افق عقل به مقام قلب برسد، و قلب باور كند آنچه را استدلال اثبات عقلى كرده است .
پسرم ! مجاهده كن كه دل را به خدا بسپارى و موثرى جز او ندانى .
بى توجهى به ثناى ثناجويان
پسرم ! چه خوب است به خود تلقين كنى ، و به باور خود بياورى يك واقعيت را كه مدح مداحان و ثناى ثناجويان چه بسا كه انسان را به هلاكت برساند، و از تهذيب دور و دورتر سازد.
تاثير سوء ثناى جميل در نفس آلودده ما، مايه بدبختيها و دور افتادگى ها از پيشگاه مقدس حق - جل و علا - براى ما ضعفاء النفوس خواهد بود، و شايد عيبجويى ها و شايعه پراكنى ها براى علاج معايب نفسانى ما سودمند باشد، كه هست همچون عمل جراحى دردناك كه موجب سلامت مريض مى شود.
آنان كه با ثناهاى خود ما را از جوار حق دور مى كنند، دوستانى هستند كه با دوستى خود به ما دشمنى مى كنند و آنان كه پندارند با عيب گوئى و فحاشى و شايعه سازى به ما دشمنى مى كنند، دشمنانى هستند كه با عمل خود ما را اگر لايق باشيم ، اصلاح مى كنند، و در صورت دشمنى به ما دوستى مى نمايند. من و تو اگر اين حقيقت را باور كنيم ، و حيله هاى شيطانى و نفسانى بگذارند واقعيات را آن طور كه هستند ببينيم ، آنگاه از مدح مداحان و ثناى ثناجويان آن طور پريشان مى شويم كه امروز از عيب جوئى دشمنان و شايعه سازى بدخواهان ؛ و عيب جوئى را آن گونه استقبال مى كنيم كه امروز از مداحى ها و ياوه گوئيهاى ثناخوانان . اگر از آنچه ذكر شد به قلبت برسد، از ناملايمات و دروغ پردازيها ناراحت نمى شودى ، و آرامش قلب پيدا مى كنى ، كه ناراحتيها اكثرا از خود خواهى است . خداوند همه ما را از آن نجات مرحمت فرمايد.
آفات نسيان حق
نسيان حق موجب نسيان انفس مى شود، چه ((نسيان )) به معنى فراموشى باشد يا به معنى ترك ، در هر دو معنى هشدار شكننده اى است : لازمه فراموشى حق تعالى آن است كه انسان خود را فراموش كند، يا بگويد حق تعالى او را به فراموشى از نفس خود كشاند، و در همه مراحل سابق ، صادق است . در مرحله عمل آن كس كه خدا را و حضور او - جل و علا - را فراموش كند به فراموشى از خويشتن خويش مبتلا شود يا كشيده شود، بندگى خود را فراموش كند، از مقام عبوديت به فراموشى كشيده شود و كسى كه نداند چى است ، و كى است ، و چه وظيفه دارد و چه عاقبت ؟ شيطان در او حلول نموده و به جاى خويشتن او نشسته ؛ و شيطان عامل عصيان و طغيان است و اگر به خود نيايد و به ياد حق بر نگردد و به همين حال طغيان و عصيان از اين جهان منتقل شود شايد به صورت شيطان مطرود حق تعالى درآيد. و به معنى ديگرش كه به معنى ترك باشد، دردناكتر است ، زيرا اگر ترك اطاعت حق و ترك حق موجب شود كه حق او را ترك كند و عنايات خود را از او قطع فرمايد، شك نيست كه به خذلان دنيا و آخرت منتهى مى شود، در ادعيه شريفه معصومين عليه السلام مى بينيم دعا براى عدم ايكال ما به نفس خويش تاكيد شده است ؛ چه آنان عليه السلام مى دانستند پى آمدهاى اين مصيبت را؛ و ما از آن غافل هستيم .
نه ماءيوس باش و نه مغرور
پسرم ! گناهان را، هر چند كوچك به نظرت باشند، سبك مشمار ((انظر الى من عصيت )) (3) و با اين نظر، همه گناهان ، بزرگ و كبيره است . به هيچ چيز مغرور مشو و خداى تبارك و تعالى را كه همه چيز از اوست ، و اگر عنايت رحمانيش از موجودات سراسر عالم وجود لحظه اى منقطع شود اثرى ، حتى از انبياء مرسلين و ملائكه مقربين باقى نخواهد ماند، چون همه عالم جلوه رحمانيت او - جل و علا - است ، و رحمت رحمانى او - جل و علا - بطور استمرار (با كوتاهى لفظ و تدبير) مبقى نظام وجود است ((و لا تكرار فى تجليه جل و علا)) و گاهى تعبير شود از آن به بسط و قبض فيض على سبيل الاستمرار. در هر حال حضور او را فراموش مكن و مغرور به رحمت او مباش ، چنانكه مايوس نبايد باشى ، و مغرور به شفاعت شافعان عليه السلام مباش كه همه آنها موازين الهى دارد، و ما از آنها بى خبريم . مطالعه در ادعيه معصومين عليه السلام و سوز و گداز آنان از خوف و عذاب او سرلوحه افكار و رفتارت باشد.
هواهاى نفسانى و شيطانى نفس اماره ما را به غرور وا مى دارد و از اين راه به هلاكت مى كشاند.
آفات حب دنيا
پسرم ! هيچگاه دنبال تحصيل دنيا، اگر چه حلال او باشد، مباش كه حب دنيا، گرچه حلالش باشد، راءس همه خطايا است ، چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنياى حرام مى كشاند. تو جوانى و با قدرت جوانى كه حق داده است مى توانى اولين قدم انحراف را قطع كنى و نگذارى به قدم هاى ديگر كشيده شوى كه هر قدمى ، قدم هائى در پى دارد، و هر گناهى - گرچه كوچك - به گناهان بزرگ و بزرگتر انسان را كشد، به طورى كه گناهان بسيار بزرگ در نظر انسان ناچيز آيد، بلكه گاهى اشخاص به ارتكاب بعض كبائر به يكديگر فخر مى كنند، و گاهى به واسطه شدت ظلمات و حجاب هاى دنيوى ، منكر به نظر معروف ، و معروف منكر مى گردد.
علي شيرواني
فرازهايى از نامه ي عرفاني ۱
حاصل برترى جوئيها
و اين رنج رقابت در همه اقشار هست ، از ثروتمند و قدرتمند گرفته تا طبقات ديگر، لكن هرچه بالا برود به همان اندازه درد و رنج رقابت بالا مى رود، و آنچه مايه نجات انسانها و آرامش قلوب است وارستگى و گسستگى از دنيا و تعلقات آن است كه با ذكر و ياد دائمى خداى متعال حاصل مى شود.
آنان كه در صدد برتريها به هر نحو هستند، چه برترى در علوم ، حتى الهى آن ، يا در قدرت و شهرت و ثروت ، كوشش در افزايش رنج خود مى كنند.
وارستگان از قيود مادى كه خود را از اين دام ابليس تا حدودى نجات داده اند در همين دنيا در سعادت و بهشت رحمتند.
ميزان در اعمال
پسرم ! نه گوشه گيرى صوفيانه دليل پيوستن به حق است ، و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت ، شاهد گسستن از حق . ميزان در اعمال انگيزه هاى آنهاست .
چه بسا عابد و زاهدى كه گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر، با آنچه مناسب او است ، چون خود بينى و خود خواهى و غرور و عجب و بزرگ بينى و تحقير خلق الله و شرك خفى و امثال آنها، او را از حق دور و به شرك مى كشاند و چه بسا متصدى امور حكومت كه با انگيزه الهى به معدن قرب حق نائل مى شود... پس ميزان عرفان و حرمان ، انگيزه است .
هر قدر انگيزه ها به نور فطرت نزديكتر باشند و از حجب ، حتى حجب نور وارسته تر، به مبداء نور وابسته ترند، تا آنجا كه سخن از وابستگى نيز كفر است .
پسرم ! از زير بار مسؤ وليت انسانى كه خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالى مكن ، كه تاخت و تاز شيطان در اين ميدان ، كمتر از ميدان تاخت و تاز در بين مسئولين و دست اندركاران نيست ، و دست و پا براى بدست آوردن مقام ، هر چه باشد، چه مقام معنوى و چه مادى مزن ، به عذر آن كه مى خواهم به معارف الهى نزديك شوم ، يا خدمت به عبادالله نمايم ، كه توجه به آن از شيطان است ، چه رسد كه كوشش براى به دست آوردن آن .
پسرم ! سوره مباركه حشر را مطالعه كن ، كه گنجينه هائى از معارف و تربيت در آن است ، و ارزش دارد كه انسان يك عمر در آنها تفكر كند، و از آنها به مدد الهى توشه ها بر دارد، خصوصا آيات اواخر آن از آنجا كه مى فرمايد: ((يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبير بما تعملون )) (2) تا آخر سوره .
بايد معارف به قلب برسد
كوشش كن كلمه توحيد را كه بزرگترين كلمه است ، و والاترين جمله است ، از عقلت به قلبت برسانى ، كه حظ عقل همان اعتقاد جازم برهانى است ، و اين حاصل برهان اگر با مجاهدت و تلقين به قلب نرسد، فايده و اثرش ناچيز است .
چه بسا بعض از همين اصحاب برهان عقلى و استدلال فلسفى بيشتر از ديگران در دام ابليس و نفس خبيث مى باشند، (پاى استدلاليان چوبين بود)، و آنگاه اين قدم برهانى و عقلى تبديل به قدم روحانى و ايمانى مى شود كه از افق عقل به مقام قلب برسد، و قلب باور كند آنچه را استدلال اثبات عقلى كرده است .
پسرم ! مجاهده كن كه دل را به خدا بسپارى و موثرى جز او ندانى .
بى توجهى به ثناى ثناجويان
پسرم ! چه خوب است به خود تلقين كنى ، و به باور خود بياورى يك واقعيت را كه مدح مداحان و ثناى ثناجويان چه بسا كه انسان را به هلاكت برساند، و از تهذيب دور و دورتر سازد.
تاثير سوء ثناى جميل در نفس آلودده ما، مايه بدبختيها و دور افتادگى ها از پيشگاه مقدس حق - جل و علا - براى ما ضعفاء النفوس خواهد بود، و شايد عيبجويى ها و شايعه پراكنى ها براى علاج معايب نفسانى ما سودمند باشد، كه هست همچون عمل جراحى دردناك كه موجب سلامت مريض مى شود.
آنان كه با ثناهاى خود ما را از جوار حق دور مى كنند، دوستانى هستند كه با دوستى خود به ما دشمنى مى كنند و آنان كه پندارند با عيب گوئى و فحاشى و شايعه سازى به ما دشمنى مى كنند، دشمنانى هستند كه با عمل خود ما را اگر لايق باشيم ، اصلاح مى كنند، و در صورت دشمنى به ما دوستى مى نمايند. من و تو اگر اين حقيقت را باور كنيم ، و حيله هاى شيطانى و نفسانى بگذارند واقعيات را آن طور كه هستند ببينيم ، آنگاه از مدح مداحان و ثناى ثناجويان آن طور پريشان مى شويم كه امروز از عيب جوئى دشمنان و شايعه سازى بدخواهان ؛ و عيب جوئى را آن گونه استقبال مى كنيم كه امروز از مداحى ها و ياوه گوئيهاى ثناخوانان . اگر از آنچه ذكر شد به قلبت برسد، از ناملايمات و دروغ پردازيها ناراحت نمى شودى ، و آرامش قلب پيدا مى كنى ، كه ناراحتيها اكثرا از خود خواهى است . خداوند همه ما را از آن نجات مرحمت فرمايد.
آفات نسيان حق
نسيان حق موجب نسيان انفس مى شود، چه ((نسيان )) به معنى فراموشى باشد يا به معنى ترك ، در هر دو معنى هشدار شكننده اى است : لازمه فراموشى حق تعالى آن است كه انسان خود را فراموش كند، يا بگويد حق تعالى او را به فراموشى از نفس خود كشاند، و در همه مراحل سابق ، صادق است . در مرحله عمل آن كس كه خدا را و حضور او - جل و علا - را فراموش كند به فراموشى از خويشتن خويش مبتلا شود يا كشيده شود، بندگى خود را فراموش كند، از مقام عبوديت به فراموشى كشيده شود و كسى كه نداند چى است ، و كى است ، و چه وظيفه دارد و چه عاقبت ؟ شيطان در او حلول نموده و به جاى خويشتن او نشسته ؛ و شيطان عامل عصيان و طغيان است و اگر به خود نيايد و به ياد حق بر نگردد و به همين حال طغيان و عصيان از اين جهان منتقل شود شايد به صورت شيطان مطرود حق تعالى درآيد. و به معنى ديگرش كه به معنى ترك باشد، دردناكتر است ، زيرا اگر ترك اطاعت حق و ترك حق موجب شود كه حق او را ترك كند و عنايات خود را از او قطع فرمايد، شك نيست كه به خذلان دنيا و آخرت منتهى مى شود، در ادعيه شريفه معصومين عليه السلام مى بينيم دعا براى عدم ايكال ما به نفس خويش تاكيد شده است ؛ چه آنان عليه السلام مى دانستند پى آمدهاى اين مصيبت را؛ و ما از آن غافل هستيم .
نه ماءيوس باش و نه مغرور
پسرم ! گناهان را، هر چند كوچك به نظرت باشند، سبك مشمار ((انظر الى من عصيت )) (3) و با اين نظر، همه گناهان ، بزرگ و كبيره است . به هيچ چيز مغرور مشو و خداى تبارك و تعالى را كه همه چيز از اوست ، و اگر عنايت رحمانيش از موجودات سراسر عالم وجود لحظه اى منقطع شود اثرى ، حتى از انبياء مرسلين و ملائكه مقربين باقى نخواهد ماند، چون همه عالم جلوه رحمانيت او - جل و علا - است ، و رحمت رحمانى او - جل و علا - بطور استمرار (با كوتاهى لفظ و تدبير) مبقى نظام وجود است ((و لا تكرار فى تجليه جل و علا)) و گاهى تعبير شود از آن به بسط و قبض فيض على سبيل الاستمرار. در هر حال حضور او را فراموش مكن و مغرور به رحمت او مباش ، چنانكه مايوس نبايد باشى ، و مغرور به شفاعت شافعان عليه السلام مباش كه همه آنها موازين الهى دارد، و ما از آنها بى خبريم . مطالعه در ادعيه معصومين عليه السلام و سوز و گداز آنان از خوف و عذاب او سرلوحه افكار و رفتارت باشد.
هواهاى نفسانى و شيطانى نفس اماره ما را به غرور وا مى دارد و از اين راه به هلاكت مى كشاند.
آفات حب دنيا
پسرم ! هيچگاه دنبال تحصيل دنيا، اگر چه حلال او باشد، مباش كه حب دنيا، گرچه حلالش باشد، راءس همه خطايا است ، چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنياى حرام مى كشاند. تو جوانى و با قدرت جوانى كه حق داده است مى توانى اولين قدم انحراف را قطع كنى و نگذارى به قدم هاى ديگر كشيده شوى كه هر قدمى ، قدم هائى در پى دارد، و هر گناهى - گرچه كوچك - به گناهان بزرگ و بزرگتر انسان را كشد، به طورى كه گناهان بسيار بزرگ در نظر انسان ناچيز آيد، بلكه گاهى اشخاص به ارتكاب بعض كبائر به يكديگر فخر مى كنند، و گاهى به واسطه شدت ظلمات و حجاب هاى دنيوى ، منكر به نظر معروف ، و معروف منكر مى گردد.
منبع:سايت بلاق
+ نوشته شده در ساعت   توسط سید
|








