تبليغاتX
دینی.مذهبی.اعتقادی .اخلاقی.عرفانی.تربیتی
 

.رموز اسرار امیز اعداد.سیر و سیاحت در عالم ارواح.تصویر برزخ و برزخیان .اثار صلوات.طی الارض .و...

به نام خدا

مردم ان گونه معاشرت کنيد.که اکر مرديد بر شما اشک ريزند واگر زنده مانديد با اشتياق به سوي شما ايند

اگر بر دشمنت دست يافتي.بخشيدن او را شکرانه ي پيروزي قرار ده

برترين زهد.زهد پنهان است

ولخرجي سر اغاز بدبختي و بيچارگي است

برترين بي نيازي ترک ارزوهاست

کسي که ارزو هايش طولاني است کردارش نيز ناپسند است

عمل مستحب انسان را به خدا نزديک نميگذرداند اگر به واجب ضرر برساند

گناهي که تو را پشيمان کند بهتر از کار نيکي است که تو را خودپسند کند

ثروت ريشه ي شهوت هاست

نادان را تندرو يا کند رو مي بيني

چون عقل کامل شود سخن گفتن کم ميشود

ارزش هر کس به مقدار دانايي وتخصص اوست

براي پدرت ومعلمت از جاي برخيز اگر چه امير باشي

نيت پاک سبب رسيدن به ارزوهاست

بر شما بادبه اسلحه ي پيامبران.شخصي پرسيد اسلحه ي پيامبران چيست فرومود دعا

صداي طرب انگيز نفاق مياورد واخر کار انسان را هم به فقر و پريشاني ميکشاند

قائم ما روز جمعه ظهور ميکند

هر کس به چهره ي برادر مومنش تبسم کند يک حسنه براي اوست

هما نا وقتي مومني با مومن ديگر مصافحه کند.از هم جدا نميشوند مکر اينکه گناهانشان امرزيده شود

مراتب ودرجات را را بي عمل خواستن جهالت است

مردم در اين جهان به وسيله ي ثروت شناخته ميشوندو در اخرت به وسيله ي اعمالشان

زيارت امام حسين برابر به يک عمره ي مقبول است

ان کس که عقل ندارد ادب ندارد و ان کس که دين ندارد شرم و حيا ندارد

حسد نيکي ها را از بين ميبرد

دنيا براي رسيدن به اخرت افريده شده است نه براي رسيدن به خود


دل حرم خداست در حرم خدا غير خدا را منشان


در زمان قائم(ع) شخص مومن اگر در مشرق باشد وبرادر مومنش در مغرب.او را ميبيند


هركس پيش از سلام دادن شروع به سخن كند.جوابش را ندهيد


خوشا به حال كسي كه در زمان غيبت قائم ما.به فرمان ما چنگ زند وقلب هدايت شده اش به طرف باطل متايل شود


در اخر الزمان كوفه از مومنان خالي ميشود و علم از ان برچيده ميشود.ان چنان كه مار در لانه ي خود در هم ميپيچد.انگاه در شهري به نام((((قم)))) ظاهر ميشود كه مردان ان قائم مقام حجت خدا هستند


پيش از ظهور قائم 5 نشانه ي حتمي اتفاق مي افتد:خروج يماني .خروج سفياني.نداي اسماني.كشته شدن نفس زكيه.فرو رفتن سرزمين بيداء


بهترين شما كساني هستند كه طعام بخورانند وسلام را اظهار وافشاء كنند ونماز بخوانند در حالي كه مردم خواب باشند


هيچ كسي را از چنگال مرگ رهايي نيست وهمانا گرامي ترين مرگ ها كشته شدن در راه خداست


هنگامي كه امام زمان ظهور مند.انتقام مادرش فاطمه(س) را ميگيرد


بي نياز ترين مردم كسي است كه به قسمت هاي خدا راضي باشد


نشانه ي ظهور من بسياري هرج ومرج واشوب هاست


با ان كس كه به تو بدي ميكند خوبي كن و از ان كس كه به تو ستم ميكند در گذ

ر
با لاتر از هرعبادتي.به كار انداختن نيروي تفكر وتعقل است


نزديك ترين مردم به پيامبر.داناترين انان است به انچه كه اورده اند


صله ي ارحام اعمال را اصلاح ميكند واموال را فزوني دهد وبلا را برگرداند وحساب را اسان كند واجل را تاخير اندازد


برترين لباس پزهيز كاري است

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید  | 

به نام خدا

اهميت صلوات
خداوند متعال با ان عظمت کبريائي و با ان غناي مطلق .ابتدا خود صلوات بر ان حضرت را

 افتتاح نموده است.وبعد جميع فرشتگانش رانيز دراين صلوات و تجليل ازپيامبر به خود

 منضم کرده.و سپس اهل ايمان را به صلوات بر ان حضرت وتسليم در برابر اوامرفرمود

 است

.
هر که دعايي کند ونام پيامبر اکرم را نبرد.ان دعا بالاي سرش(همچون پرنده اي)بچرخد و

 چون نام پيامبر را ببرد دعا بالا رود. (امام صادق) ترجمه ي اصول کافي.ج۴.ص۲۸۸


از امام صادق پرسيدند پاداش کسي که برمحمد وال محمد صلوات بفرستدچيست؟ امام

 فرمودند:بخدا سوگند مانند(پاکي و بي گناهي) روزي که از مادر متولد گشته از گناهان بيرون ايد (جامع الاخبار)


 


بقیه ی مطالب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید  | 

به نام خدا

امدن نام امام حسين از اسمان ها
شيخ طوسي با سند معتبر از امام رضاروايت كرده است كه وقتي امام حسين به دنيا امد پيامبربه اسماءبنت عميس فرمودند اي اسماء فرزندم را بياور اسماء ميگويدامام حسين را در پارچه اي سفيد پيچيده ونزد پيامبر بردم پيامبر او را گرفت و در دامان خودقرار داد در گوش راست اذان ودر گوش چپ اقامه گفت در اين هنگام جبرئيل نازل شد وخطاب به پيامبر فرمود خداي متعال بر تو سلام ميرساند و ميفرمايد از انجا كه علي نسبت به توبه منزله ي هارون است براي موسي پس نام اين فرزند راشبيربگذار كه اين نام پسر كوچك هارون بود اما چون زبان تو عربي است او را حسين بگذار.
فطرس كه بود
جبرئيل براي تبريك ولادت امام حسين از جزيره اي عبور ميكرد.كه در ان جزيره فرشته اي به نام فطرس وجود داشت و از حاملان عرش بود برخورد كرد.فطرس چون در يكي از اوامر الهي تاخير و سهل انگاري كرده بود در ان جزيره محبوس شده و بالهايش شكسته شده بود وقتي امام حسين به دنيا امد فطرس۷۰۰سال بود كه در ان جزيره محبوس ومشغول به عبادت خدا بود
خواهش فطرس از جبرئيل
فطرس وقتي ديدجبرئيل كه همراه ملائك به زمين نزول ميكنند از او پرسيد كه كجا ميرويد او گفت خداوند به حضرت محمد نعمتي ارزاني داده ومرا فرستاده تا به او تبريك بگويم .فطرس گفت اي جبرئيل مرا با خود ببر شايد كه ان حضرت بر من دعا كند وخدا از گناهان من بگذرد.
امدن فطرس خدمت پيامبر
جبرئيل همراه فطرس خدمت پيامبر رسيد پس از عرض سلام و تبريك شرح حال فطرس را براي پيامبر باز گو نمود .پيامبر فرمودند به او بگو خودش را به اين مولود مبارك بمالدو به جايگاه خود باز گردد.
باز يافتن سلامتي فطرس
فطرس خود را به بدن شريف امام حسين ماليد در اين هنگام بال هايش در امدند ودر حالي كه اين كلمات راميگفت به سوي بالا عروج نمود.او گفت يا رسول الله به زودي اين امت تو.اين مولود را شهيد ميكنند.واز اين جهت كه فرزند تو بر من منت نهاد من نيز به جبران ان زيارت و سلام زائرينش را به او ميرسانم و هر كس بر او صلوات بفرستد من اين صلوات را به او ميرسانم
فطرس ازاده ي امام حسين
طبق روايتي ديگر هنگامي كه به سمت اسمان عروج مينمود اين سخنان را ميگفت :كيست همانند و همتاي من كه ازاده شده ي حسين .علي .و فاطمه ومحمد هستم
فصل دوم
خصوصيات ممتاز امام حسين بر انبياي الهي

توسل پيامبران الهي به امام حسين
هر كدام از پيامبران خدا كه به رنج ومشكل بزرگي ميرسيدند با نام و ياد امام حسين برطرف ميشد كه به چند مورد اشاره ميكنيم
در توبه و نيايش حضرت ادم خداوند نامه هاي ?گانه ي مقدس را به او اموخت و او به زبان اورد و با نام امام حسين نيايش او مورد قبول قرار گرفت
در طوفان نوح براي ارام گرفتن كشتي به ان حضرت وحي شد كه به ?نور مقدس توسل جويد و با نام حسين كشتي نوح به طور دلخواه در قرار گاه خود ارام گرفت.
در برطرف ساختن غم و اندوه يعقوب نام امام حسين نيز كار ساز بود
در نجات يوسف از زندان هاي مصر پس از سال هاي طولاني نام وياد امام حسين وحرمت او در بارگاه خدا نجات بخش بود
مقايسه ي حضرت نوح با امام حسين
نوح بزرگ پيام اوران است
حسين سالار همه ي جوانمردان است
خانه وجايگاه نوح شرافت دارد
شهادت گاه حسين از انجا شرافت بيشتري دارد.
ومقايسه ي امام حسين با ديگر پيامبران مانند حضرت ادم. حضرت ابراهيم.يعقوب. يوسف.شعيب.هود.يحيي و... كه امام حسين نسبت به اين پيامبران برتري دارد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید  | 

به نام خدا
علي شيرواني 

فرازهايى از نامه ي عرفاني ۱
حاصل برترى جوئيها
و اين رنج رقابت در همه اقشار هست ، از ثروتمند و قدرتمند گرفته تا طبقات ديگر، لكن هرچه بالا برود به همان اندازه درد و رنج رقابت بالا مى رود، و آنچه مايه نجات انسانها و آرامش قلوب است وارستگى و گسستگى از دنيا و تعلقات آن است كه با ذكر و ياد دائمى خداى متعال حاصل مى شود.
آنان كه در صدد برتريها به هر نحو هستند، چه برترى در علوم ، حتى الهى آن ، يا در قدرت و شهرت و ثروت ، كوشش در افزايش رنج خود مى كنند.
وارستگان از قيود مادى كه خود را از اين دام ابليس تا حدودى نجات داده اند در همين دنيا در سعادت و بهشت رحمتند.
ميزان در اعمال
پسرم ! نه گوشه گيرى صوفيانه دليل پيوستن به حق است ، و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت ، شاهد گسستن از حق . ميزان در اعمال انگيزه هاى آنهاست .
چه بسا عابد و زاهدى كه گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر، با آنچه مناسب او است ، چون خود بينى و خود خواهى و غرور و عجب و بزرگ بينى و تحقير خلق الله و شرك خفى و امثال آنها، او را از حق دور و به شرك مى كشاند و چه بسا متصدى امور حكومت كه با انگيزه الهى به معدن قرب حق نائل مى شود... پس ميزان عرفان و حرمان ، انگيزه است .
هر قدر انگيزه ها به نور فطرت نزديكتر باشند و از حجب ، حتى حجب نور وارسته تر، به مبداء نور وابسته ترند، تا آنجا كه سخن از وابستگى نيز كفر است .
پسرم ! از زير بار مسؤ وليت انسانى كه خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالى مكن ، كه تاخت و تاز شيطان در اين ميدان ، كمتر از ميدان تاخت و تاز در بين مسئولين و دست اندركاران نيست ، و دست و پا براى بدست آوردن مقام ، هر چه باشد، چه مقام معنوى و چه مادى مزن ، به عذر آن كه مى خواهم به معارف الهى نزديك شوم ، يا خدمت به عبادالله نمايم ، كه توجه به آن از شيطان است ، چه رسد كه كوشش براى به دست آوردن آن .
پسرم ! سوره مباركه حشر را مطالعه كن ، كه گنجينه هائى از معارف و تربيت در آن است ، و ارزش دارد كه انسان يك عمر در آنها تفكر كند، و از آنها به مدد الهى توشه ها بر دارد، خصوصا آيات اواخر آن از آنجا كه مى فرمايد: ((يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبير بما تعملون )) (2) تا آخر سوره .
بايد معارف به قلب برسد
كوشش كن كلمه توحيد را كه بزرگترين كلمه است ، و والاترين جمله است ، از عقلت به قلبت برسانى ، كه حظ عقل همان اعتقاد جازم برهانى است ، و اين حاصل برهان اگر با مجاهدت و تلقين به قلب نرسد، فايده و اثرش ‍ ناچيز است .
چه بسا بعض از همين اصحاب برهان عقلى و استدلال فلسفى بيشتر از ديگران در دام ابليس و نفس خبيث مى باشند، (پاى استدلاليان چوبين بود)، و آنگاه اين قدم برهانى و عقلى تبديل به قدم روحانى و ايمانى مى شود كه از افق عقل به مقام قلب برسد، و قلب باور كند آنچه را استدلال اثبات عقلى كرده است .
پسرم ! مجاهده كن كه دل را به خدا بسپارى و موثرى جز او ندانى .
بى توجهى به ثناى ثناجويان
پسرم ! چه خوب است به خود تلقين كنى ، و به باور خود بياورى يك واقعيت را كه مدح مداحان و ثناى ثناجويان چه بسا كه انسان را به هلاكت برساند، و از تهذيب دور و دورتر سازد.
تاثير سوء ثناى جميل در نفس آلودده ما، مايه بدبختيها و دور افتادگى ها از پيشگاه مقدس حق - جل و علا - براى ما ضعفاء النفوس خواهد بود، و شايد عيبجويى ها و شايعه پراكنى ها براى علاج معايب نفسانى ما سودمند باشد، كه هست همچون عمل جراحى دردناك كه موجب سلامت مريض ‍ مى شود.
آنان كه با ثناهاى خود ما را از جوار حق دور مى كنند، دوستانى هستند كه با دوستى خود به ما دشمنى مى كنند و آنان كه پندارند با عيب گوئى و فحاشى و شايعه سازى به ما دشمنى مى كنند، دشمنانى هستند كه با عمل خود ما را اگر لايق باشيم ، اصلاح مى كنند، و در صورت دشمنى به ما دوستى مى نمايند. من و تو اگر اين حقيقت را باور كنيم ، و حيله هاى شيطانى و نفسانى بگذارند واقعيات را آن طور كه هستند ببينيم ، آنگاه از مدح مداحان و ثناى ثناجويان آن طور پريشان مى شويم كه امروز از عيب جوئى دشمنان و شايعه سازى بدخواهان ؛ و عيب جوئى را آن گونه استقبال مى كنيم كه امروز از مداحى ها و ياوه گوئيهاى ثناخوانان . اگر از آنچه ذكر شد به قلبت برسد، از ناملايمات و دروغ پردازيها ناراحت نمى شودى ، و آرامش ‍ قلب پيدا مى كنى ، كه ناراحتيها اكثرا از خود خواهى است . خداوند همه ما را از آن نجات مرحمت فرمايد.
آفات نسيان حق
نسيان حق موجب نسيان انفس مى شود، چه ((نسيان )) به معنى فراموشى باشد يا به معنى ترك ، در هر دو معنى هشدار شكننده اى است : لازمه فراموشى حق تعالى آن است كه انسان خود را فراموش كند، يا بگويد حق تعالى او را به فراموشى از نفس خود كشاند، و در همه مراحل سابق ، صادق است . در مرحله عمل آن كس كه خدا را و حضور او - جل و علا - را فراموش كند به فراموشى از خويشتن خويش مبتلا شود يا كشيده شود، بندگى خود را فراموش كند، از مقام عبوديت به فراموشى كشيده شود و كسى كه نداند چى است ، و كى است ، و چه وظيفه دارد و چه عاقبت ؟ شيطان در او حلول نموده و به جاى خويشتن او نشسته ؛ و شيطان عامل عصيان و طغيان است و اگر به خود نيايد و به ياد حق بر نگردد و به همين حال طغيان و عصيان از اين جهان منتقل شود شايد به صورت شيطان مطرود حق تعالى درآيد. و به معنى ديگرش كه به معنى ترك باشد، دردناكتر است ، زيرا اگر ترك اطاعت حق و ترك حق موجب شود كه حق او را ترك كند و عنايات خود را از او قطع فرمايد، شك نيست كه به خذلان دنيا و آخرت منتهى مى شود، در ادعيه شريفه معصومين عليه السلام مى بينيم دعا براى عدم ايكال ما به نفس خويش تاكيد شده است ؛ چه آنان عليه السلام مى دانستند پى آمدهاى اين مصيبت را؛ و ما از آن غافل هستيم .
نه ماءيوس باش و نه مغرور
پسرم ! گناهان را، هر چند كوچك به نظرت باشند، سبك مشمار ((انظر الى من عصيت )) (3) و با اين نظر، همه گناهان ، بزرگ و كبيره است . به هيچ چيز مغرور مشو و خداى تبارك و تعالى را كه همه چيز از اوست ، و اگر عنايت رحمانيش از موجودات سراسر عالم وجود لحظه اى منقطع شود اثرى ، حتى از انبياء مرسلين و ملائكه مقربين باقى نخواهد ماند، چون همه عالم جلوه رحمانيت او - جل و علا - است ، و رحمت رحمانى او - جل و علا - بطور استمرار (با كوتاهى لفظ و تدبير) مبقى نظام وجود است ((و لا تكرار فى تجليه جل و علا)) و گاهى تعبير شود از آن به بسط و قبض فيض على سبيل الاستمرار. در هر حال حضور او را فراموش مكن و مغرور به رحمت او مباش ، چنانكه مايوس نبايد باشى ، و مغرور به شفاعت شافعان عليه السلام مباش كه همه آنها موازين الهى دارد، و ما از آنها بى خبريم . مطالعه در ادعيه معصومين عليه السلام و سوز و گداز آنان از خوف و عذاب او سرلوحه افكار و رفتارت باشد.
هواهاى نفسانى و شيطانى نفس اماره ما را به غرور وا مى دارد و از اين راه به هلاكت مى كشاند.
آفات حب دنيا
پسرم ! هيچگاه دنبال تحصيل دنيا، اگر چه حلال او باشد، مباش كه حب دنيا، گرچه حلالش باشد، راءس همه خطايا است ، چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنياى حرام مى كشاند. تو جوانى و با قدرت جوانى كه حق داده است مى توانى اولين قدم انحراف را قطع كنى و نگذارى به قدم هاى ديگر كشيده شوى كه هر قدمى ، قدم هائى در پى دارد، و هر گناهى - گرچه كوچك - به گناهان بزرگ و بزرگتر انسان را كشد، به طورى كه گناهان بسيار بزرگ در نظر انسان ناچيز آيد، بلكه گاهى اشخاص به ارتكاب بعض كبائر به يكديگر فخر مى كنند، و گاهى به واسطه شدت ظلمات و حجاب هاى دنيوى ، منكر به نظر معروف ، و معروف منكر مى گردد.

 منبع:سايت بلاق

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید  | 

به نام خدا  

رمضان علي تبار

بحث از يقين و معرفت يقيني در عرفان ، يکي از مباحث مشکل و دشواري است که از ديرباز مورد توجه انديشمندان و اهل عرفان بوده است.

دشواري بحث ، از اين جهت است که معمولا کساني در اين باره بحث کرده و نظر داده اند که خود شخصا به آن از معرفت يقيني و شهودي رسيده و آنرا در خود لمس و تجربه کرده اند.

اما کساني که هنوز به آن مرتبه از شناخت و معرفت عرفاني که از شهود قلبي و باطني حاصل مي شود نرسيده اند، تحقيق و بررسي در آن براي آنها کار مشکل و دشواري خواهد بود. و بديهي است که اين مشکل در داوري و قضاوت درباره نظرات اهل عرفان در اين خصوص نيز سرايت مي کند.

از اينرو در اين نوشتار سعي شده است که با يک نگاه بيروني ، ديدگاه هاي اهل عرفان درباره معرفت يقيني و شهودي طرح گشته و تا آنجا که بضاعت علمي اين حقير و ظرفيت رساله حاضر اجازه دهد ابتدا ماهيت و جايگاه معرفت يقيني در عرفان مطرح شده و سپس به ابزار، معيار و ميزان صدق آن و مراتب و درجات آن اشاره خواهد شد.

در عرفان تعاريف مختلفي از يقين ارائه شده است و معمولا در تعريف يقين و تبيين ماهيت آن در عرفان ، تعابير مختلفي بکار رفته است که اين تعابير در حقيقت وصف حالت دروني انسان است که از راه کشف و شهود حاصل شده است.

در التعريفات جرجاني آمده است: «يقين نزد اهل حقيقت و عرفان يعني رويت ......


بقیه ی مطالب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید  | 

به نام خدا

محمدامين صادقى ارزگانى
مقدّمه

بحث مهدويت يكى از اساسى ترين و زنده ترين مباحثى است كه در رهاورد عرفانى بزرگان اهل كشف و شهود مورد توجه ويژه قرار گرفته و از اين رو، معارف عميق درباره آن مطرح كرده اند كه بازگو نمودن آن مى تواند گذشته از تغذيه فكرى و علمى و اعتقادى، به قلب ها و جان ها نورانيّت، حرارت، عشق، نشاط، تحرّك، پويايى، ايمان، استحكام، اميد و هدايت ببخشد.

از آن جا كه درباره حضرت مهدى(عليه السلام) با رويكرد عرفانى كم تر تحقيق شده است، به نظر مى رسد نشان دادن جلوه اى از سيماى پر فروغ آن حضرت در آينه عرفان اسلامى، براى همه تشنگان وادى انتظار، بخصوص نسل نوانديش جوان، مفيد، آموزنده و آگاهى بخش باشد.

1. حضرت مهدى و خلافت الهى

يكى از اساسى ترين مسائل در بحث مهدويت «خلافت الهى» است; زيرا مسأله خلافت الهى در زمين كه خداى سبحان در قرآن كريم فرمود: «انّى جاعلٌ فى الارضِ خليفةَ» (بقره: 30) همچون داستان سفينه نوح و يا كشتى موسى و خضر و مانند آن ها نيست كه يك قضيه شخصى بوده و سپرى شده باشد، بلكه خلافت الهى يك فيض متصل و فوز مستمر است كه از اول با انديشه دوام و انگيزه استمرار طرح شده; چنان كه اصل خلافت از قلمرو نبوّت و رسالت فراتر رفته و به امامت رسيده است.1 به اين دليل، يكى از نكته هايى كه در عرفان اسلامى درباره حضرت مهدى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه ـ مورد توجه قرار گرفته «خلافت الهى» اوست.

از اين رو، برخى از بزرگان اهل معرفت از حضرت مهدى به عنوان خليفه الهى ياد نموده و گفته اند: «بى ترديد، براى خداوند خليفه اى است كه روزى ظهور خواهد كرد، و اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى بماند، باز هم خداوند آن روز را به اندازه اى طولانى خواهد نمود تا آن خليفه الهى كه از عترت رسول خدا و فرزند فاطمه و همنام پيامبر است، ظهور نمايد.»2

يكى ديگر از عرفا در اين باره مى گويد: «هرگاه حق سبحانه بر بنده خود تجلّى كند و او را از خويش فانى نمايد، لطيفه الهيّه در او پديد مى آيد كه آن لطيفه گاهى ذاتى و گاهى صفاتى است; اگر ذاتى باشد، آن صورت انسانى است كه از او به فرد كامل و غوث جامع ياد مى شود و دايره هستى بر محور او مى گردد و به واسطه او عالم حفظ مى شود و او همان كسى است كه از او به مهدى و خاتم تعبير مى شود و او خليفه خدا در عالم است.»3

همان گونه كه ملاحظه مى شود، در سخنان عرفا، بر عنصر «خلافت الهى» حضرت مهدى(عليه السلام) تكيه گرديده و از او به عنوان خليفه خداوند در زمين ياد شده است.

2. حضرت مهدى(عليه السلام) و ولايت الهى

گرچه بحث ولايت در عرفان دامنه گسترده اى دارد، اما در اين جا تنها به جلوه اى از آن مباحث اشاره مى شود:

يكى از مهم ترين مسائل ولايت اين است كه «ولى» يكى از نام هاى خداوند است. در قرآن كريم فرمود: «فاللّه هو الولى» (شورى: 9) و بر اساس مبانى عرفان، اسماء الهى هيچ گاه بدون مظهر نيستند.4 پس مظهر اسم «ولى» همواره وجود خواهد داشت. بدين سبب است كه ولايت يك حقيقت هميشه زنده و پايان ناپذير است، به خلاف رسالت و نبوّت كه از اسماء الهى نيست و دوره اش با وجود خاتم الانبيا پايان پذيرفته است. عارف نامدار، محى الدين بن عربى در اين باره مى گويد: «بدون ترديد، ولايت فلك است كه احاطه و گستردگى خاصى دارد. به اين دليل، هيچ گاه قطع نمى شود. اما نبوّت تشريعى و رسالت در پيامبر اسلام پايان يافته است.»5

برخى ديگر از بزرگان اهل عرفان درباره ولايت ائمّه اطهار(عليهم السلام)بخصوص حضرت مهدى(عليه السلام) گفته اند: «خداى تعالى دوازده كس را از امّت محمّد برگزيده و مقرّب حضرت خود گردانيده و به ولايت خود مخصوص كرده و اينان را نايبان حضرت محمّد گردانيده، ولى در امّت محمّد(صلى الله عليه وآله)همين دوازده امام كسى بيش نيستند و ولى آخرين، كه ولى دوازدهم باشد، خاتم اولياء است و مهدى صاحب زمان نام اوست.»6

همچنين عارف قاسانى درباره خاتم ولايت بودن حضرت مهدى مى گويد: «خاتم ولايت مهدى است كه در آخر زمان مى آيد. همه انبيا و اوليا در معارف و حقايق تابع مهدى هستند. او در احكام تابع شرع محمّدى است و باطن او با باطن حضرت محمّد يكى است.»7

در جاى ديگر نيز گفته است: «خاتم ولايت كسى است كه صلاح دنيا و آخرت با اوست و با رحلت او از دنيا نظام عالم از هم فرو مى پاشد. او عبارت از مهدى موعود در آخر زمان است.»8

يكى ديگر از بزرگان اهل عرفان مى گويد: «ظهور تمامى ولايت و كمالش به خاتم اوليا خواهد بود; چون كمال حقيقت دايره، در نقطه اخيره به ظهور مى رسد. خاتم اوليا عبارت از امام محمّد مهدى است كه موعود حضرت رسالت است و دور عالم به او كامل و تمام مى شود و حقايق اسرار الهى در زمان آن حضرت تمام ظاهر مى شود.»9 عارف عربى نيز از حضرت مهدى به خاتم ولايت ياد نموده و به تفصيل درباره او بحث كرده است.10

پس، معلوم مى شود يكى از مسائلى كه در عرفان اسلامى درباره حضرت مهدى مورد توجه قرار گرفته و به تفصيل از جنبه هاى گوناگون درباره آن بحث شده مسأله «ولايت الهى» آن حضرت است. از اين رو، از او به عنوان مظهر اسم «ولى» و خاتم ولايت ياد نموده اند.

3. مهدى(عليه السلام) در عالم; همانند قلب در بدن

نكته ديگر كه در رهاورد عرفانى اهل معنا درباره حضرت مهدى(عليه السلام)عنوان شده، آن است كه از منظر عرفا، مهدى براى عالم همانند قلب براى انسان است. از اين رو، عارف نسفى در اين باره مى گويد: «بدان كه انسان كامل را اسامى بسيارى است و جمله راست است. انسان كامل را مهدى، امام، خليفه، قطب، صاحب زمان، جام جهان نما و آيينه گيتى نما گويند. انسان كامل هميشه در عالم باشد و زياده از يكى نباشد. تمام موجودات همچون يك شخص است و انسان كامل دل آن شخص است و موجودات بى دل نتوان بود. پس انسان كامل هميشه در عالم باشد و چون دل زياده از يكى نبود، پس انسان كامل در عالم زياده از يكى نباشد.»11 در كلام اين عارف بزرگ، به چند نكته اساسى درباره حضرت مهدى(عليه السلام)اشاره شده است:

الف. چون نظام آفرينش هيچ گاه بدون انسان كامل نمى تواند وجود داشته باشد، پس انسان كامل گاهى در چهره نبى و رسول و زمانى در چهره امام و ولى همواره در عالم وجود دارد.

ب. همان گونه كه عالم صغير (انسان) بدون قلب نمى تواند حيات داشته باشد، عالم كبير (نظام آفرينش) نيز بدون قلب نمى تواند وجود داشته باشد، و در زمانى كه سلسله نبوّت پايان يافته و اداره امور عالم به دست اوصياى خاتم انبيا است، مهدى موعود(عليه السلام)به عنوان آخرين وصى پيامبر خاتم(صلى الله عليه وآله)، قلب عالم آفرينش بوده و در سايه حيات و وجود او، خون تلاش، حركت تكاپو به سوى كمال در پهنه نظام عالم و نشئه انسانى جريان دارد.

ج. همان گونه كه اگر كسى دو قلب داشته باشد، سالم نيست و نمى تواند به زندگى خويش ادامه دهد، نظام عالم نيز با وجود دو قطب و امام نمى تواند يك نظام سالم داشته و در مسير حركت تكاملى خود موفق باشد. از اين رو، انسان كامل در عالم بيش از يكى نيست و در عصر ما، حضرت مهدى(عليه السلام)سكّاندار عالم است. يكى از بزرگان اهل عرفان در اين باره گفته است: به دليل آن كه عالم هرگز بدون امام نيست، پس مهدى، كه قطب، امام و وارث است، تا روز قيامت به طور حتم در عالم وجود دارد.12

4. حضرت مهدى(عليه السلام); واسطه فيض

عرفا معتقدند: حق سبحانه در آينه دل انسان كامل تجلّى مى كند و عكس انوار تجلّيات از آيينه دل او بر عالم مى تابد و همگان با دريافت آن فيض، پديد آمده و حفظ مى گردند و تا انسان كامل در عالم وجود دارد، از تجليّات ذاتى و رحمت رحمانى و رحيمى حق تعالى براى عالم و پديده هاى هستى استمداد مى كند و آن ها به واسطه اين استمداد و فيضان تجليّات حق تعالى حفظ مى شوند.13 بنابراين، نظام آفرينش در حدوث و بقا، وامدار وجود پر بركت انسان كامل است، و به واسطه اوست كه فيض الهى نصيب عالم و آدم مى شود و از همين روست كه در زيارت «جامعه كبيره» درباره اهل بيت(عليهم السلام)كه پس از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)مصاديق بارز انسان كامل هستند، آمده: «بِكم فَتح اللّهُ و بِكم يختمُ و بكم ينزّلُ الغيث، و بكم يُمسكُ السّماءَ اَن تَقع علىَ الارضِ و بكم يُنفّسُ الهمَّ و يكشف الضُرّ»14; يعنى عالم با حقيقت وجود شما گشوده شده، و با شما ختم مى گردد; به خاطر شما باران فرو مى ريزد و به واسطه شما آسمان از ريزش باران به زمين باز مى ماند و با توسّل به شما گرفتارى ها و مشكلات برطرف مى شوند.

عندليب گلشن اسرار، حافظ شيرازى، تمام معارف زيارت «جامعه كبيره» را در اين كلام نغز جمع نموده و خطاب به اهل بيت(عليهم السلام) گفته است:

از رهگذر خاك سر كوى شما بود هر نافه كه در دست نسيم سحر افتاد

و در عصر كنونى، وجود مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) قبله دل ها و واسطه فيض الهى بر عالم و آدم است. لذا در دعاى نورانى «ندبه» از او به «سبب اتصال آسمان و زمين» ياد شده و چنين آمده است: «اينَ السببُ المتصلُ بينَ الارضِ و السماءِ»15 و در دعاى «عديله» نيز درباره آن حضرت آمده: «ثُم الحُجة الخلَف القائم المُنتظرُ المهدىُّ المرجى الّذى ببقائِه بَقيتِ الدُّنيا و بيُمنِهُ رزق الورى و بوجودِهُ ثبتتِ الارضُ و السّماءُ»16; يعنى پس از يازده امام ـ كه ياد شد ـ امام و حجت دوازهم قائم منتظر مهدى است كه اميدها به اوست و به واسطه او دنيا باقى و برقرار مى باشد و به بركت وجود او مردم روزى دريافت مى كنند و در سايه وجود او آسمان و زمين بر قرارند.

همه اين حقايق در رهاورد عرفانى بزرگان اهل معنا به طور مستقيم درباره حضرت مهدى(عليه السلام) عنوان شده اند. از آن ميان عارف نامدار محى الدين بن عربى مى گويد: «پس مهدى رحمت است; همان طور كه پيامبر رحمت بود; چنان كه خداوند فرمود: ما تو را نفرستاديم، مگر آن كه رحمت براى عالميان باشى، و مهدى چون كاملا بر اساس مشى و سيره پيامبر، رفتار مى كند، لذا دچار اشتباه نمى شود، پس به طور يقين رحمت عالميان است.»17

و عارف نسفى نيز گفته است: «هر دو طرف جوهر اول را در اين عالم دو مظهر مى بايد كه باشد. مظهر اين طرف، كه نامش «نبوّت» است، خاتم انبيا است و مظهر آن طرف، كه نامش «ولايت» است، صاحب الزمان است كه اسامى بسيار دارد; چنان كه جوهر اول اسامى بسيار دارد... البته بيرون خواهد آمد [= ظهور خواهد كرد ]احوال وى بيش از اين خواهد بود كه به نوشتن آيد.»18

در رساله منسوب به عارف عربى نيز درباره حضرت مهدى(عليه السلام) چنين آمده است: «والسلامُ على المحاذى للمرآة المصطفويةِ، المتحققِ بالاسرارِ المرتضويه، فيّاض الحقائق بِوجودهِ، قَسّام الدقائقِ بشهودِه، ابى القاسم محمد بن الحسن»19; سلام بر مهدى كه حقيقت ذات شريف او محاذى آينه وجود مصطفوى، و متحقق به اسرار مرتضوى است. از اين رو، افاضه و بخشايش حقايق به واسطه وجود او، و تقسيم دقايق با شهود او انجام مى شود.

منبع:سايت بلاق

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید  | 

به نام خدا

مجتبى خواجه رحيمى
انسان داراى روحى است كه اگر تقويت شود، قدرت تصرف در امور و اشياى ديگر را به دست مىآورد. البته اين تصرف بر اساس نظام على و معلولى است. مرتاضان و كسانى كه كارهاى خارق العاده انجام مىدهند، تا حدودى داراى كارهايى هستند كه نوعى كرامت شمرده مىشود و از اين جهت با عرفا و صاحبان ولايت تكوينى تشابه دارند. دليل آن را نيز بايد در اين نكته جست و جو كرد كه نظام جهان بر اساس علت و معلول است و هر پديدهاى بر اساس علتى موجود مىشود. علت برخى امور روشن و واضح است. چنان كه علت عادى توقف قطار ترمز لكوموتيوران است؛ اما علت برخى از كارها خلاف عادت است. مثل اين كه كسى با قدرت روحى خود قطار را متوقف مىكند.

روح انسان فرمانده بدن است و كليه كارهاى بدن سالم تحت فرمان او انجام مىشود. برخى از نفوس به دليل تمرينها و رياضتهاى خاص چنان قوى مىشوند كه مىتوانند افزون بر بدن خود، در انسانها و اشياى ديگر نيز حالت تدبير داشته باشند. انسانى كه اراده خود را قوى كرد، امكان مىيابد بر امور و پديدهها تأثير بگذارد. اين جزئى از نظام علت و معلول جهان مادى(1) و نشانه قدرت نفس انسان است؛ زيرا نفس انسان مظهر خداوند است و در صورتى كه تقويت شود، توان تصرف و انجام كارهاى خلاف عادت را به دست مىآورد.

تقويت نفس با تمرينهايى كه اصطلاحاً رياضت خوانده مىشود، حاصل مىگردد. رياضت دو گونه است: رياضت شرعى كه مطابق با شرع و با راهنمايى معنوى ولى الله الاعظم - سلام الله عليه - انجام مىشود؛ و رياضتهاى غير شرعى. پويندگان راه شريعت به مدارج قرب الاهى و ولايت تكوينى نائل مىآيند؛ اما آنان كه از روشهاى غير شرعى بهره مىبرند، تنها توان تصرف در برخى امور را به دست مىآورند.

عرفا و مرتاضان از جهت بروز كرامت با هم تشابه دارند و هر دو كارهاى خارق العاده انجام مىدهند. البته آن كه به مقام قرب وارد شد و از خود فانى گرديد، در صدد بروز كرامت و كارهاى خارق العاده نيست، و آنچه از وى عيان مىشود، امورى است كه از وسعت وجودىاش ريزش مىكند.

آرى، برخى انسانها به واسطه قدرت روحى خود مىتوانند كارهاى خارق العاده انجام دهند؛ زيرا نظام عالم براساس علت و معلول است، برخى از علتها براى ما روشن است و آنها را علتهاى عادى مىخوانيم و برخى براى ما آشكار نيست و آنها را خلاف عادت مىپنداريم. كارهاى خلاف عادت اين افراد به نفس انسانى رياضت كشيده منتسب است. بين اين انسانها و عارفان تفاوتهاى زير قابل توجه مىنمايد:

1. عارف به مقام قرب بار يافته، براساس دستورهاى شرعى به مقامى رسيده است كه مىتواند كارهاى خدايى انجام دهد. امام صادق - سلام الله عليه - مىفرمايد: «العبودية جوهرة كنهُها الربوبية، فما فُقد فى العبودية وُد فى الربوبيّة و ما خفى عن الربوبيّة أُصيب فى العبودية؛ بندگى گوهرى است كه حقيقت آن مقام ربوبيت [تصاحب در امور] است. پس آنچه در بندگى پنهان است، در مقام ربوبيت يافت مىشود و هر آنچه در مقام ربوبيت پنهان باشد، با بندگى حاصل مىشود.(3) «رب» به معناى مالك و صاحب است كه در آنچه تحت تصرفش است، قدرت تصرف دارد. بدين اعتبار يكى از اسماى حسناى حضرت حق «رب» (صاحب اختيار تمام موجودات) است. «مقام ربوبيت» يعنى مقام تصرف در امور و اشيا. روايت شريف مىگويد: آن كه به مقام بندگى راه يافت ،داراى گوهرى مىشود كه مىتواند در امور و اشيا تصرف داشته باشد؛ به عبارت ديگر، حقيقت و كنه بندگى مقام ربوبيت است و آن كه بنده شد، آقاى جهان و مظهرى از اسم «رب» خداى جهانيان مىگردد. ظاهر بندگى در دنيا اظهار و ابراز ذلت و عجز است و باطن آن آقايى. بنابراين، آن كه به مقام قرب الاهى راه يافت، توان تصرف در امور و اشياى بيرون از خود را به دست مىآورد. عرفا براساس همين مقام كارهاى خارق العاده انجام مىدهند؛ اما مرتاضان باتمرينهاى خلاف شرع نفس خود را تقويت مىكنند.

2. هدف عرفا بروز كرامت نيست. هدف آنها بندگى خدا و دعوت مردم به توحيد و بندگى خداوند متعال است و كراماتشان در جهت دعوت مردم به ماوراى طبيعت و حقايق معنوى يا كمك به رفع مشكلات مردم تحقق مىيابد. در حقيقت مَثَل آنها مَثَل ظرف لبريز از آب است كه گاه آب از آن سرازير مىشود؛ اما هدف مرتاضان رسيدن به شهرت يا تقويت نفس است.

3. عرفا بسته به درجه قربشان داراى قدرت تصرف و كارهاى خارقالعاده متنوع و گستردهاند؛ زيرا آنها خدايى شدهاند وخداى عالم نامحدود است. پس هر چه بهره آنها از فيض الاهى بيشتر باشد، قدرت بيشترى دارند. در حالى كه مرتاضان از قدرت محدود و كارهايى با تنوع اندك بهره مىبرند؛ مثلاً آنها نمىتوانند مرده زنده كنند، ولى عارف بالله با اجازه الاهى مرده زنده مىكند.

4. تمام كارهاى عارفان با توجه به اجازه و رضايت الاهى براساس شرع و فضائل اخلاقى است؛ بدون اجازه الاهى به هيچ كارى دست نمىيازند و در همه حال بنده اويند. مقام آنها مقام فناى فى الله و بقاى بالله است؛ برخلاف مرتاضان كه براساس خواهش نفس كار مىكنند و چه بسا كارهاى خلاف اخلاق نيز انجام مىدهند.

5. كارهاى مرتاضان بر آموزش وتمرين استوار است و انجام هر كارى با آموزش و تمرين و پشتكار فرد ميسر مىشود؛ اما عارف بر اساس بندگى و مقام قرب داراى قدرت تصرف مىشود و در اين جهت از كسى آموزش خاصى نمىبيند.

منبع:سايت بلاق

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید  | 

به نام خدا

امام در تحقيق و تحقق عرفان ناب اسلامي از عرفاني سخن ميگفت و به بيان و بنان ميكشيد كه از شراب طهور وحي و كوثر زلال حيات بخش سنت و سيره نشات گرفته باشد .عرفان امام خميني عرفان جامعه و سياست.حكمت و حكومت .خدمت و خرابات است ودر حقيقت سلوك جامع عرفان را مطرح ميكرد لذا روح حاكم بر عرفان امام خميني از 3 ضلع وحييانيت(وحي يانيت)عقلانيت و معنويت در همه ي سطوح و ساحت هاي حيات معنوي و معقول حكايت ميكرد و به تعبيري عرفان مثبت بود نه منفي تا روابط انسان با خدا .انسان با خود .انسان با جهان را در تعامل علمي و عملي انسان با انسان كامل تفسير و تصوير نمايد و نيز عرفان را در خدمت حكومت ديني و ولايت سياسي دراورد تا به نام سياست از معنويت عرفاني و به نام عرفان از سياست اسلامي فاصله گرفته نشودو لذا در اوج حكومت و اقتدار ياسي از مناجات شعبانيه .تفسير سوره ي حمد با نظر و نگاه عميق عرفاني سخن گفته و زمين و زمينيان را با اسمان و اسمانيان پيوند ميداد.

مولفه ها ومختصات عرفاني امام خميني

از ديدگاه امام خميني عرفان اسلامي از خصوصيات و ويژگي هايي بهره ور است كه هر كدام داراي گستره اي وسيع استو با هدف اشنايي اجمالي با عرفان امام به برخي از انها اشاره ميشود

1:انسان كامل محور عرفان اسلامي از ديدگاه امام

1:1انسان كامل مظهر اسم اعظم الهي است

1:2انسان كامل واسطه ي فيض در نظام تكوين و تشريع است

1:3انسان كامل ايينه ي تمام نماي خداوند سبحان و اسماء جمال و جلال الهي است

امام در وصيت نامه ي خود نوشته :درود خداوند بر محمد و ال محمد كه مظاهرجمال و جلال و گنجينه هاي اسرار كتاب حق الهي هستند .ان كتابي كه احديت به تمام اسماءو صفات ،حتي اسماء متآثره كه جز خدا كسي از ان خبر ندارد ودران تجلي كرده است


بقیه ی مطالب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید  | 

به نام خدا
1
:ايا ايجاد شك و شبهه در مسائل اعتقادي صحيح است؟
انچه در ابتدا به نظر ميرسد اين است كه شك در دين بد بوده و نشانه ي سياهي قلب است ؛زيرا هدف اين است كه انسان به يقين برسد .ايمان بايستي با يقين باشد .ولي شك وشبهه در جايي كه دالان و معبر خوبي براي رسيدن به ايمان و يقين باشد پسنديده است .ايمان چيزي است كه انسان بايد به ان دسترسي پيدا كند ،امااين ايمان از همان ابتدا در انسان وجو ندارد،زيرا تا شك نكند به يقين نميرسد .قران ميخواهد د ر اعتقادات وراثتي انسان شك ايجاد كند تا او را به يقين برساند لذا ميفرمايد((اولو كان اباووهم....(سوره ي بقره ايه ي 170).ايا بايستي انها تابع پدران باشند در صورتي كه انان بيعقل و نادان بودند )).
شهيد مطهري ميفرمايد((اگر اين تشكيكات وارد جامعه نشود خطر است.اگر وارد نشود مردم كم كمان حالت ديني شان رو به تحجر .ونه تحجر كه رو به عفونت ميرود .درست مثل اب كاملا صافي كه ان را در حوض قرار ميدهيم و اگر مدتي بماند ميگندد.اگر در مردم يك حالت ارامشي باشد و بر معتقدات ديني و مذهبي تازيانه شك نخورد در ان صورت عوام،پيشتاز ان معتقدات ميشوند ،وقتي عوام پيشتاز بشوند دائم از خودشان چيزي ميسازند.ولي برخي شكها نوعي بيماري است .مانند وسوسه ،كثير الشك در نماز،وضو و ساير عبادات و طهارات و نجاسات.اين گونه شكها و شبهه ها نوعي بيماري و مرض است .زياد شك كردن نوعي بيماري است.

بقیه ی مطالب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید  | 

به نام خدا
رموز اسرار امیز عدد۲
1:دو ركعت نماز حاجت جهت نزديكي به خداوند

دو ركعت نماز حاجت قربة الي الله روز 4 شنبه بخواند  سپس 40 بار  سوره ي (كوثر) را بخواند. به مالي فراوان دست يابد انشاءالله
2:دو چوب همراه ميت در قبر:
در روايت از امام صادق :تا هنگامي كه اين دو چوب مرطوب است،عذاب از او برداشته ميشود
3:همجوار شدن با پيامبر خدا با دو ركعت نماز:
رسول خدا فرمود:((هر كس در يك شب از ماه رجب دو ركعت نماز بخواند با صد ((قل هو الله احد))گويا صد سال در راه خدا روزه گرفته و حق تعالي 100قصر در بهشت به او مرحمت فرمايد كه هر قصري در جوار پيغمبري از پيامبران خدا باشد
4:دو ركعت نماز و نجات از عذاب قبر:
هر كه در شب جمعه دو ركعت نماز بگذارد و در هر ركعت سوره ي((حمد)) و  15 مرتبه سوره ي مباركه ((اذا زلزلت))را بخواند  خداوند سبحان او را از عذاب قبر و ازهول هاي قيامت  در امان خواهد كرد .
در روايات است كه هر كس سوره ي ((اذا زلزلت)) را بعد از هر نماز بخواند .در وقت مرگ فرشته اي بر ملك الموت ظاهر ميگردد و به او ميگويد بر او اسان بگير .و هر كس 4 بار اين سوره ي مباركه را بخواند انگار كل قران كريم را خوانده است
5:جهت براورده شدن حاجت با دو ركعت نماز:

بقیه ی مطالب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید  | 

به نام خدا

زندگي نامه ي عارف كامل حضرت ايت الله مولي حسينقلي همداني

عارف وارسته،حكيم فرزانه،و فقيه بزرگوار ملا حسين قلي همداني يكي از نوادر روزگار است كه در عرفان و سير و سلوك  به اوج رسيده و تئفيق راهبري جمع كثيري را به دست اورده،استاد بي بديل(بدون جاي گزين)دوران خود و بلكه پس از ان بوده است.
شيخ اقا بزرگ طهراني شرح حال او را اين چنين بيان ميكند:اواز اعاظم علماءو اكابر فقها ءشيعه و خاتمه ي علماي اخلاق در عصر خود بوده است


بقیه ی مطالب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید  | 

به نام خدا

((الگو ها هميشه يه زندگي و رفتار ما جهت ميدهند ))

بعد عبادي

انچه به وجود انسان معني ميدهد .رابطه ي نيايش و پرستش با معبود است هر كس كه در دستگاه خدا بنده تر باشد .ازاد تر و مقرب تر است .پيروان سيره ي حضرت زهرا همچون او بايد اهل ذكر .دعا. خلوت .شب زنده داري باشد .حضرت فاطمه بسيار شيفته ي عبادت و نيايش به در گاه الهي بود از همه دل بريده بود و دلش پيوسته با پروردگارش بود .ان قدر در پيشگاه خدا به عبادت مي ايستاد كه پاهايش ورم ميكرد .در نمازهايش از خوف خدا ميگريست .براي هر روز از روزهاي هفته .دعاي ويژه اي داشت .براي تعقيبات نماز هم ادعيه ي خاصي داشت (در كتابهاي دعا.متن دعا ها و ذكر هاي روزانه و تعقيبات نماز ان بزرگوار امده است ).در دعاهايش براي مردان و زنان مومن دعا ميكرد .ولي براي خود دعا نميكرد و ميفرمود اول همسايه سپس خانه .تسبيحات حضرت زهرا از بركات ان بانوست ..شبهاي قدر برنامه هاي مفصل تري داشت حتي افراد خانه را هم در طول روز اماده ميكرد تا شب قدر را بيدار بمانند وبه عبادت بپردازند و ميفرمود : محروم كسي است كه از خير شب قدر محروم بماند .هر كس در پي سيرت فاطمي باشد .بايد در كنار تلاش هاي روزانه .اهل نيايش شبانه هم باشدونماز و ياد خدا را در زندگي .سرمايه ي تقرب به خدا قرار دهد

بعد اخلاقي

حضرت زهرا محبوب پيامبر بود و در زهد و عبادت و خوبي .ياد اور صفات وفضايل مادرش خديجه ي كبري بود.ادب و متانت او در گفتار .زبانزد و معروف بود واخلاق و نشست و برخواست او به پدرش پيامبر شباهت داشت .حضرت رسول هنگام ديدار با او .دست دخترش ر ا ميبوسيد و به او خوش امد ميگفت و او را در جاي فاطمه نيز همين ادب را نسبت به پدرش داشت و هنگام ملاقات با پدر .دست او را ميبوسيد .بارها پيامبر خدا خطاب به اين دختر شايسته و والاقدر خود.گفته بود :پدرش به فدايش

صداقت و صراحت لحجه راستگويي از ويژگي هاي ان حضرت بود .يكي از همسران پيامبر ميگويد ':من كسي را راستگو تر از فاطمه نديدم مگر پدرش را .

چنان خود رادر خدا و رضاي خدا محو و فاني كرده بود كه به تعبير روايات .خشم و رضاي او خشم و رضاي خدا به شمار ميرفت يا رضايت و غضب او با خشم و رضاي پيامبر برابر بود .

ساده و با قناعت ميزيست و دل از زرق و برق دنيا بريده بود .ايين همسرداري را به خوبي در خانه مراعات ميكرد و نسبت به ديگران و مخصوصا به همسرش فروتني داشت و براي رسيدن به مقامات بلند .سختيهاي زندگي را همراه با قناعت و مناعت تحمل ميكرد .

از پاسخگويي به سوالات ديني زنان خسته نميشد و با روي باز از انان استقبال ميكرد .

وقتي او را شبيه ترين افراد به پيامبر دانسته اند همين اخلاق نيكوي پيامبر د ر وجود و رفتار او ميتوان سراغ گرفت و به او اقتدا كرد

در انديشه ي ديگران

در سيره ي رفتاري ان حضرت امده است :وي از توان مالي خويش در راه كمك به محرومان نيازمند بهره ميگرفت .يك بار پارچه اي را كه داشت به رسول خدا داد و ان حضرت ان را تكه تكه بريد و به تعدادي از اسيران بي لباس رومي داد كه خود را بپوشانند.

داستان نزول سوره ي ((هل اتي ))در شان اين خانواده نيز .بر همين محور ميچرخد كه اين خانواده .براي اداي نذر خويش سه روز روزه گرفتندو هنگام افطار .غذاي خود را به مسكين و يتيم و اسير دادند .

ازاد سازي بردگان در نظر او كاري ارزشمند بود .

گردن بندي را كه علي براي او خريده بود .فروخت و با پول ان برده اي را خريد و ازاد كرد .

در فكر مردم بودن روح مسلماني است .ان بانو حتي در دعا و حاجت خواهي از خدا هم از ياد مردم غافل نبود .گاهي شبهاي جمعه تا صبح به نماز و دعا ميپرداخت و براي ديگران دعا ميكرد اما براي خود چيزي از خدا نميخواست .وقتي فرزندان خرد سالش راز اين كار را ميپرسيدند ميفرمود :فرزندان اول همسايه سپس خانه

داستان بخشيدن جامه ي تازه عروسي به نيازمندي كهدر خانه ي حضرتش امده بود شنيده ايد . اين نيز نشان از روحيه ي ايثار و بخشندگي ان حضرت و نشانه ي نو دوستي و محروم نوازي وكمك به نيازمندان بود

حجاب و عفاف

حضرت زهرا هم در سخن .معلم حجاب بود و هم در رفتار .اسوه ي عفاف بود

عقيده داشت بهترين چيز براي زن .ان است كه نه نامحرم او را ببيند ونه نگاه او به مردان نامحرم بيفتد .اين سخن نه به معناي رد فعاليت ها و حضور اجتماعي زن در صحنه .بلكه هشدار و تذكر به لغزش هايي است كه سر راه پاكدامني و عفاف و جود دارد و گاهي زمينه ي يك فساد عظيم .يك نگاه است چه ازسوي زن و چه مرد .

نقل شده كه حضرت زهرا پيش از وفات به علي (ع) و به ((اسما،))وصيت كرد كه چون از دنيا رفت .پيكرش را داخل تابوتي بگذارند تا حجم بدن ديده نشود .پيش از ان رسم بود كه زنان را روي تابوت سرباز مينهند وحجم بدن معلوم ميشد

خانه داري

ان حضرت ايين خانه داري و همسر داري را به خوبي مراعات مينمود و در زندگي واقعا شريك و همراه و همراز همسرش امير مومنان بود

گاهي در خانه به علت دوران و شرايط تنگناي اقتصادي حاكم بر مسلمانان و ان حضرت ،غذايي نبودو كودكان و خود ان بانو گرسنه بودند ،اما فاطمه چيزي به حضرت علي نميگفت و از او درخواستي نميكرد .حتي به پيامبر خدا هم در اين مورد سخني نميگفت. بيم ان داشت كه همسرش نتواند خواسته ي او را براورده و تامين كند وشرمنده شود

مشاركت در كارهاي خانه .جلوه ي ديگري از رفتار ان خانواده الگو بود ق.گاهي در اثر كار بسيار دست هايش تاول ميزد ، لباس هايش غبار الود ميشد و بر لباسش دود مينشست.

كارها بين علي و فاطمه تقسيم شده بود

اوردن اب و تهيه ي هيزم و كارهاي خارج ار خانه بر عهده ي علي بودو درست كردن ارد و خمير و پختن نان و وصله زدن لباس و كارهاي داخل خانه با فاطمه بود .حضرت زهرا از اين گونه تقسيم كار خرسند بود چرا كه از برخورد و روبه رو شدن با نامحرمان در بيرون .دورتر بود

حضرت زهرا ساده زندگي ميكرد از تجمل در زندگي پرهيز داشت و سختيهاي دنيا را تحمل ميكرد تا به شيريني هاي اخرت برسد

وسايل زندگي او ساده و مهريه اش اندك بود

علي ميفرمود:وقتي به خانه ميامدم و به زهرا نگاه ميكردم ،تمام غم و اندوهم برطرف ميشد هرگز كاري نكردم كه فاطمه از من خشمناك شود ،فاطمه نيز هرگز مرا خشمناك نساخت

مهرباني اش با فرزندان.همدلي اش با همسر ،همكاري اش در كارهاي خانه با خدمتگذار ،مراقبت از كودكان براي برنامه هاي عبادي وامادگيهاي روحي جهت نيايش و دعاو .... از نمونه هاي سرمشق بودن اين خاندان براي همگان است

منبع:كتاب بانوي بانوان از جواد محدثي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید  | 

به نام خدا

ايت الله مهدي قاضي :حضرت زهرا عصاره ي تمامي اهل بيت ميباشن

حضرت زهرا :پدرم رسول خدا مرا خبر داد كه بي شك هر كه بر او و بر من سه روز درود و سلام فرستد .خداوند بهشت را بر او واجب ميكند(راوي گويد به حضرت فاطمه عرض كردم :در زمان حيات او وحيات شما اينطور است حضرت فرمود بلي وپس از وفاتمان اينطور است )

حضرت فاطمه فرمو كه رسول خدا به من فرمودند :اي فاطمه هر كس بر تو درود و صلوات فرستد .خداوند بزرگ او را ميامرزد


بقیه ی مطالب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید  | 

1:برزخ در لغت به چه معناست؟

برزخ در لغت به معناي فاصله است.فاصله بين 2 خشكي يا 2 دريا . يا 2چيز ديگر زا برزخ ميگويند .و در اينجا منظور از (برزخ)جهاني است كه ميان دنيا و عالم اخرت قرار دارد.يعني هنگامي كه روح از بدن جدا ميشود ،پيش از انكه بار ديگر در قيامت به بدن اصلي باز گردد.،در عالمي كه ميان اين 2 عالم است و برزخ ناميده ميشود قرار خواهد داشت .چنان چه در روايتي امده است:برزخ همان عالم قبر است و ثواب و عقابي است كه در ميان دنيا واخرت وجود دارد.و در سوره ي مومنون امده است :از پشت سر انها برزخي است كه تا روزي كه برانگيخته شوند .علامه مجلسي در تفسير((برزخ))ميفرمايد :برزخ چيزي است بين 2 چيز ديگر و( در اينجا )ثواب و عقاب بين دنيا و اخرت است

2:دلايل وجود عالم برزخ چيست؟

 


بقیه ی مطالب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید  |